تبلیغات
همه چیز هست - راز نابینایی

همه چیز هست

سلام ....

درویشی را گفتند : چرا زن نخواهی ؟

گفت : زن مردان شایسته بود و من 

هنوز به مقام مردی نرسیده ام ، زن

چگونه خواهم !

 

راز نابینایی

مردی زنی خواست ، پیش از آنکه زن به خانه ی شوهر آید وی را آبله برآمد و یک چشم وی را خلل آمد.
مرد چون آن شنید گفت : مرا چشم درد آمد ، پس از آن گفت : نابینا شده ام
آن زن را به خانه ی وی آوردند و بیست سال با آن زن بود ، آنگاه زن بمرد . مرد چشم باز کرد .
گفتند : این چه حالتست ؟
گفت : خویشتن را نابینا ساخته تا آن زن از حال خوشی اندوهگین نشود .
گفتند تو بر همه ی جوانمردان سبقت کردی !

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :